خودمونی

حرفهای دل

خودمونی

حرفهای دل

فردا یکی از دوستای صمیمی دانشگاهم میره هلند . دلم خیلی براش تنگ میشه .

میخواستیم هفته دیگه بریم پارک اب و اتش بازی کنیم.

چه روزای با هم داشتیم .یه عکس ازش دارم با بقیه دوستام که سر کلاس نشستن لای در کلاسشون بازه دارن به دوربین نگاه میکنن .

امیدوارم هر جا باشه سالم باشه و خدا همیشه همراهش باشه . اونم عشقش اینجاس. امیدوارم یه روز به عشقش برسه خودش که هیچ وقت امید نداشت.


امشب منم دلتنگشم . بد جور. یاد قدیما افتادم که تا دلم براش تنگ میشد سریع یع اس ام اس میدادم. ولی الان اون کجاس و من کجام . فقط هر وقت کار داره زنگ میزنه .

یکم دو دلم که خطمو عوض کنم یا نه. اگر بهش بگم اونوقت با ناراحتی از هم حدا میشیم. به خاطر همین ترجیه میدم بهش نگم اگر خواستم عوض کنم. از طرفی میگم خب گاهی به گاهی زنگ میزنه حال و احوال میکنیم ولی هر جور فک میکنم نمیشه. این راهش نیس .

عوض میکنم.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد