یه دوست صمیمی دارم که همه ماجرام و میدونه . ولی هیچ وقت ناراحتیم و بهش نشون ندادم.
امروز تولد دوستم بود . اخر مهمونی برگشت بهم گفت . تو چشمات پر غمه . انگار خیلی ناراحتی.
بهش گفتم اشتباه میکنی .من الان خیلی خوبم .
خیلییی خوب. .....
الان هیچ احساسی ندارم .
فردا صب باهاش کلاس دارم.
جلقه ای که تو دست چپش بهم چشمک میزنه خیلی اذیتم میکنه . انگار میخواد کورم کنه . یا یه کاری کنه از حسادت بمیرم.
خیلی دوس دارم کمکت کنم ...اما متاسفانه کاری از دست هیچکی بر نمیاد
غیر از خودت
ولی خب خوبه ... خیلی خوبه که یه ماه دیگه ازش فاصله میگیری ... هرچند سخته ...اما چاره ای جز این نیست ... واست دعا میکنم که بتونی فراموشش کنی ...
راستی وقتی آدرسو سایتتو مینویسی تو قسمت نظرات ، واژه (blogsky) رو یه حرفه اضافه میزنی ... دقت کنی میبینیش ... اه ه ه ه ه از دست این دنیااااااااااااااااااااا
bale.