خودمونی

حرفهای دل

خودمونی

حرفهای دل

امروزز صب یهو اومد تو ماشین نشست . فک کردم میخواد بگه معذرت میخواد بابت حرفاش. ولی دو دقیقه نشست. منم هیچی نگفتم و بعد یه نفس عمیق کشیدو از ماشین  پیاده شد  همین . کاشکی ...... 

بیخیال . همه چی تموم شدس . من بازندم. اون میخواست من و ناراحت کنه که کرد .

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد