امروزز صب یهو اومد تو ماشین نشست . فک کردم میخواد بگه معذرت میخواد بابت حرفاش. ولی دو دقیقه نشست. منم هیچی نگفتم و بعد یه نفس عمیق کشیدو از ماشین پیاده شد همین . کاشکی ......
بیخیال . همه چی تموم شدس . من بازندم. اون میخواست من و ناراحت کنه که کرد .
ساقی
دوشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1391 ساعت 12:41 ب.ظ