سلام امروز 3.11.90
نمیدونم چم شده؟ احساس تنهایی میکنم .
اخه چند وقته کاراش خیلی اذیتم میکنه . دیگه میخوام مهم نباشه . ولی نمیدونم چرا پس دارم گریه میکنم. میگه بی توجهیش دست خودش نیس . ولی همش میگه خودش میدونه داره اشتباه میکنه . میگم پس باید یکم جبران کنی میگه باشه جبران میکنم . اخه چه جبرانی؟ وقتی انگار نه انگار من وجود دارم . تا اینکه خودم بهش زنگ مییزنم میبینم خیلی شاد و خوشحال دنبال کاراشه . . همش میگه من که تو رو دوس دارم چرا با من اینجووری میکنیی میخوای وسط خیابون داد بزنم دوست ددارم تا باورت بشه؟ اخه من چی کار کردم؟ غیر اینکه هر وقت اشتباهی کرد و گفت معذرت من گفتم باشه .چقدر من خار و خفیفم که انقد دوسش دارم با این همه بی محلی و با اینکه میدونم دو هفته دیگه عقد میکنه. خیلی سخته نه؟ نمیدونم هر کسی جای من بود چیکار میکرد.